X
تبلیغات
مسجدی مجازی

مسجدی مجازی
برای دل شکسته مسجدها
قالب وبلاگ
بلاگفا میزبان خوبی بود. هم زیستی مسالمت آمیز من با آگهی های آن . اما با تمام لطفی که آقای شیرازی داشته اند تصمیم گرفتم تا دیگر در مسجد مجازی ننویسم من از امروز در این آدرس خانه کرده ام .اگر دوست داشتید به من سری بزنید.
[ پنجشنبه 1390/11/27 ] [ 11:43 بعد از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
امروز انشای دیگری مینویسم . انشایی برای خودم که بودنم را شاید در آن بگویم.و مایه تسلی خودم باشم.منطق این کار شاید منطق نوشتن خاطرات باشد برای کسی که نمیدانی کیست شاید خودت یا دیگری که هنوز معلوم نیست که کیست.

دغل را واژه مناسبی برای این روزهای خودم میدانم . دغل باز و دغل کار و اصلا بدون هیچ اضافه و توضیح و توصیفی خود دغل واژه مناسبی است برای حال من.برای عالمی که پیرامون خود و زندگی ام دارم.توصیفی از نحوه بودنم.نمی گویم این واژه اشاره به حال خودم دارد . این را رد هم نمی کنم اما اینجا و الان منظورم این نیست .خدا سعدی را اگر حافظه ام دست یادری کند که سراینده این شعر است رحمت کند که می گفت این دغل دوستان که میبینی مگسانند به گرد شیرینی.

و من اینروزها عجیب حس می کنم بوی شیرینی میدهم . عجیب حس می کنم که بودن و نگریستن و فهمیدن و مسئولیت داشتن برای ماندن و ساختن و کوتاه نیامدن و کما امرت بودن سخت به مبارزه ام می خواند و شاید باید این قول مجدالدین را با خودم زمزمه کنم که تا نمانی نسازی 

[ سه شنبه 1390/11/25 ] [ 0:5 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
زمانی خیال می کردم که قدرت را میشناسم و لوازمش را .زمانی که به انشای علم بهتر است یا ثروت به عنوان دوگانه منابع قدرت آن عصر و دوره نگاه میکردم.زمانی که تافلر می خواندم و مناسبات قدرت در اجتماع های موج اولی و دومی و سومی را درک می کردم.خوش خیال وخام خیال و احمق بودم و هستم .اگر نبودم با دیدن خرقه های سالوس و ریا آشفته نمی شدم. از کوتاه قامتی مردانی که سایه های بلند خویش را بر سر خلق گسترده اند غمگین و غصه دار نمی شدم. امروز که هنوز قدرت را سامان دهنده اصلی مناسبات عالم می بینم به منابع قدرت دیگری رسیده ام. منابعی که بر وهم عوامانه از قدرتمند استوار است. قدرت فریب و ریا، قدرت استحمار، 

خیلی نمی توانم شرح و بسط دهم و به شمایی که خواننده این متنی حق می دهم که ترسو و بزدل خطابم کنی(راستی بزها دل ترسویی دارند؟) اما بر من ببخش که در میانه  آدمهایی ام که اگر صفت بگویم و بازی بهم بزنم صف در صف کمر به حذف می بندند. همین سربسته بگویم برای آنکه ازمستضعفین حقیقی است.برای آنان که طعم تلخ فقر و گرسنگی و نداری را با جان و دل چشیده اند. برای شما می گویم که در جنگ فقرو غنا هستید.

قدرت حقیقی در شماست در همان که هستید و فهمی که از عالم و روابطش دارید .قدرش را بدانید و به هیچ طمعی که خارج از تقوای خداست آلوده اش نکنید.ایمان دارم که به قدرت می رسید.

[ دوشنبه 1390/10/26 ] [ 12:16 بعد از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
چهل روز گذشت.جسین علیه السلام ، از نی نوا برخاست و من از درد بی دردی به خود می پیچم.فریاد هل من ناصر می شنوم و در گل مانده ام.مانده تکرار ، مانده تقدیر، مانده هر آنچه از دنیا فریبنده تر است.همه خواب پریشونه به چشمم. امان ای دل ای دل ای دل . آه از قلت زاد و دوری سفر.آه از گمراهی و نادانی ، آه از غربت میان آشنایان، آه از گوشهای به مرسوم عادت کرده . به غربت آمده ام و زنجیر فلک بر گردنم است. کاش می گریستم تا سبک شوم . هیهات

هیهات. من کجا و حریت حسین کجا . من کجا و آزادگی کجا . 

                من خو کرده به دنیا را به پرواز و شوق شهادت چکار

امروز احمدی روشن پرید.کاروان شهدا تشییع شد و من هنوز گنگ و نالان در راه مانده ام. کاش این هنوز پایان یابد.

[ جمعه 1390/10/23 ] [ 8:41 بعد از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
زحمتی میکشم از مردم  نادان که مپرس

حکم همین است .فائزه دختر هاشمی بزرگ .به شش ماه زندان محکوم شد و فقط همین.

کوتاه،دردناک و کو غیرت بچه هیئتی که بشورد و .... 


[ پنجشنبه 1390/10/15 ] [ 1:10 بعد از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
وقتی می نویسم که دهه اول تمام شده. وقتی که دلم در نگرانی عمیقی سیر می کند با شما در میان می گذارم که گوشهای بیگاه گویه های من شده اید. این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.

بی مبالات نیستم که مهمانان خیمه ابا عبدالله را شماتت کنم .نه . نگرانم از دسته های کوچک خانگی و مساجد سوت و کور و بی خیر این شهر.نگرانم از این مراسم شدن . این آداب و تشریفات طولانی اما بی ادب حسین.

این روزها خیلی به تفاوت میان محرم ها گذشته و این سالها می نگرم.هنوز هم در این شهر ندای عزای اصیل را می توان پیدا کرد.اما آنچه دیدم و نمی گویم به این گفتنم وا داشت که مواظب باشیم این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.

می خواهم به روحانیون معظم هشدار بدهم هر چند قد وقامت چندانی برای منبر رفتن ندارم اما شما مسئول این بی چوپانی مردم اید.شما که برخی هاتان هنوز برای تبلیغ اسلام و دعوت به وحدت کلمه و رفتار و محور قراردادن مسجد در محیط اجتماعی خود تربیت نشده اید.روی سخنم باشماست . مساجد را احیا کنید که عزای حسین در سنگر مسجد و گفتن از محراب خون حسین در محراب نماز صفایی بی بدیل دارد.


[ شنبه 1390/09/19 ] [ 9:45 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
شاید از عواقب خیلی عمیق بودن تفکر انقلاب اسلامی است که کار تبیلیغی و تبیینی کردن توش نیاز به عمر نوح دارد و صبر ایوب یا اینکه جماعت اهل معنای خودی خیلی چیز تشریف دارند که محتوا نمی دهند بیرون به قولی نم پس نمی دهند .انتشارات فخیمه امیرکبیر این دوسه روزه اما کاری کرد که وادارم کرد دست به کیبرد ببرم .کتابهایی در تحلیل اوضاع امروز خاورمیانه که نامش نمی برم که بازاریابی نشود.اما القصه فرد هالیدی و بری بوزان و هینه بوش و دیگران به ترجمه عزیزی که اتفاقا اهل و .... . نمی دانم اساسا اینگونه گفتن های خام و ترجمه ای چه فایده ای جز غنی کردن پازل دشمن دارد.می دانم و می فهمم که یقول الناس و یتبعون احسنه بایدی ناگزیر است اما در حالی که عزیزان وطنی کلا متون تولیدی شان خامه و جوهری اضافه بر نظریات امام و ره بر ندارند این چه سازیست که کوک میشود.غرضم کوفتن بر سر  ترجمه نیست اما ..... 

منحنی جی و اینکه علت تامه این اتفاقات ریشه در سقوط اقتصادی غرب و به تبع اقتصادهای خاورمیانه ای است و.... کاش کسی دست برآرد و کاری بکند.

خدایا این سید علی را برای ما نگه دار که هر چه داریم از برکت نفس این سید است.

[ شنبه 1390/08/28 ] [ 9:43 بعد از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
من یک پاسدارم.خیلی دلم می خواهد باشم.نیستم.یعنی عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیستم ولی در تمام عمرم برای این چنین بودنی حسرت خورده ام.غرضم سازمان موجود نیست که دردل های بسیار دارم.اما با محرم اش. جایی که نامحرم دست دراز کند تا ... من یک سپاهیم با تمام توانم .

من خاک پای قاسم سلیمانی ام.و فدایی او . که هواداران کویش را چو جان خویشتن دانم.

و برای هر آنکه به دریوزگی و دیوانگی غرضی دارد. جرات دارید به حرفهایتان عمل کنید .عمریست منتظرم.

و برای عزیزانی که نمی شناسمشان . عزیزان سپاه قدس در قلب خیلی ها جا دارید.


[ چهارشنبه 1390/08/18 ] [ 12:1 بعد از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
جوخه برادارن را به زور اینترنت دیزل ذره ذره دانلود می کنم و میبینم کار مشترک تام هنکس و اسپیلبرگ .

نمی خواهم درباره اش چیزی بگویم یا بنویسم یا حتا نقد کنم نه .کلا ماجرای این دانلود و دیدن این مینی سریال خوش ساخت خیلی برایم زور داشت.

کاش اندکی از عقل ایمانی این یانکی های به تن ما بود.کاش در حق جنگ خودمان می ساختیم کاش کاش کاش کاش کاش کاش کاش کاش کاش کاش کاش

نمیدانم چه میکنند که هنرمند جماعتشان اگر دشمن خونی سیستم هم باشد اگر اصلا خود فروخته و هم جنس گرا و چه میدانم در مملکت لیبرال چه می تواند بد باشد .هر چه که باشد.برایش وطن و خون و آبرو و شرف معنی دارد .اما اینجا ناز و پرقو و بالش نرم می خواهند و خواب آسودشان را اگر آشفته کنی که برادر برخیز آرمان به آب دادی، به صد جای شخصیت شان بر می خورد .نمی دانم و خواستم نادانی ام را روی این تخته بنویسم شاید کسی کاری کرد.

از رهبر خواندم که در کرمانشاه گفتند کار امروز مملکت دقیقتر و ظریفتر شده است و گویا به تناسب نظری به نور چشمان مسئول داشتند.دریغ که امروز خیل عظیمی از گتره ای کار کردن ها و نان به نرخ روز خوردن می بینم.

[ سه شنبه 1390/08/10 ] [ 5:9 بعد از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
روی پل عابر روبرو ی اداره کار تو خیابون آزادی از پله برقی که بالا بیای مردی ایستاده با بسته ای فلش در دستش و ...

طعن می کنند که فلانی تو چرا اینقدر تب و تاب فضای مجازی و به شوخی ابر معنا داری و نکند مقهور تکنیک شده ای و ...

اوبونتو نصب کرده ام و از کرده خود دلشادم.

در کل سایت درست درمون نداریم و اداعای بلغ ما انزل الیک مون گوش فلک  رو کرده

شنیدم که فروش اینترنتی کتابهای دیجیتال آمازون از فروش کتاب های واقعی اش بیشترشده

همین که مینویسم کتاب واقعی یعنی که حواسم هست حتی بیشتر از جماعت حواس جمعی که فرزندان به حق تکفیر کننده گان تلویزیوننند


[ یکشنبه 1390/07/10 ] [ 11:28 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
بحرین فریاد در تاریکی نام مستندی تکان دهنده از جنایات آل خلیفه در بحرین از آنجا که به لطف دوستان فهیم و فنی دسترسی به سایت اصلی ممکن نیست برایتان آدرس مستقیم دانلود این مستند را می گذارم .حتما دانلود کنید و حتما اطلاع رسانی کنید .ظرفیت سازی برای افشای ظالم را فراموش نکنید.

عبدالله شهبازی هم در متنی به این مستند پرداخته که دوستانی که از الطاف دوستان فهیم و فنی می توانند بگذرند حتما بخوانند.

این هم لینک 

[ یکشنبه 1390/05/23 ] [ 10:10 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
پنج‌شنبه ۲۶ شهریور ماه ۱۳۷۱، حادثه‌ای در یک رستوران یونانی اما پاتوق ایرانی‌ها به نام میکونوس در منطقه «ویلمرسدورف» برلین رخ می‌دهد. ساعت حدود ۵۰ و۲۲ دقیقه ناگهان سه فرد مسلح وارد رستوران می‌شوند. یکی نزدیک در ورودی و دومی در قسمت جلویی رستوران می‌ایستند و نفر سوم نیز مسلسل به دست وارد قسمت پشتی رستوران که ۶ ایرانی در آنجا دور یک میز نشسته بودند رفته و همه آنها را به رگبار می‌بندد. از جمع افراد حاضر در رستوران ۴ نفر در جا کشته می‌شوند ویک نفر نیز به شدت زخمی می‌شود و چهار نفر دیگر نیز جان سالم به درمی برند.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1390/05/18 ] [ 3:57 بعد از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
تاریخ آفریقا از سال 1652 میلادی که انگلیسی ها لنگر کشتی شان به دماغه امید نیک گیر کرد،شروع نمی شود.

      تاریخ دیگری وجود دارد . تاریخی که مستضعفان باید بنویسند .

[ دوشنبه 1390/05/03 ] [ 9:31 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
دلم می خواهد این غول بی شاخ و دم را ابترنت بنام.شبکه ای ارتباطی و غول آسا که امروز همه گیر شده و هرروز ساحت جدیدی از زندگی رو تحت سیطره خودش میگیره .من هنوز دنبال یافتن رابطه nsa  با این شبکه ام.ادعاهای وهالیودی راجع به قدرت و سیطره این نهاد امنیت ملی آمریکایی رو باور نکنیم .نمی توان انکار کرد که ابزار هدایت فکری این سلسله اعصاب در دستان دنیای غرب است.

نمی شود انکار کرد که رسانه های احتماعی توان تغییر در مناسبات اجتماعی را دارند.و نمی شود منکر شد که بروکراسی فشل دولتی ما و نگاه کوته بینانه و نان به نرخ روز خوردن های مدیران مسئول در این حوزه امید به کار دولتی رو داشت.تشکل های غیر دولتی و مردم نهاد هم که اساسا وارد این معقولات نشده اند. می ماند سپاه و نیروهای دلسوز نظام که کارهایی کرده اند اما همه در خط دفاعی و مدل گرداب.نمی دانم چه باید کرد.اما می دانم خطر این رسانه های مجازی که هوشمند تر از سیینماو تلویزیون اند.خیلی زیاد است.کاش بشود کاری کرد.


[ یکشنبه 1390/04/12 ] [ 12:57 بعد از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
من خود دغدغه زمین بازی دارم.

اما این اخبار مرا شگفت زده می کند.نه به این لحاظ که با ذات این کارها مخالفم نه .من موافق تعریف زمین بازیم اما نه تکثیر زمین بازی.

تعیین زمین بازی جدید یعنی گوگل پلاس.نه یعنی کپی یک نرم افزار شبکه اجتماعی ساز و گدایی مشتری و پول یامفت بیت المال .گاه به خلاف نظر خیلی ها آرزو می کنم که فرهنگ و اقتصاد رابطه مستقیم پیدا کنند.و این مدیران دولتی برای ریال ریال هزینه هایشان فایده در نظر بگیرند تا دریابند که دنیای واقعی چیست؟

1.         در این کشور به ویژه در میان کسانی که ذهنی سیاسی دارند، گرایشی بسیار شدید برای تفسیر یک دستاورد به عنوان یک راه حل وجود دارد

فن آوری منجی ما نیست، اما بی شک می توانند کاری را که باید انجام دهیم، به ما نشان دهند. ما کارهای جدی اندکی انجام داده ایم، کارهایی که فراتر از فن آوری باشند. ما باید از فن آوری به عنوان ابزاری برای ارتباط برقرار کردن با افراد بهره گیریم، اما نمی توانیم فرض کنیم که فن آوری کلیه مسائلی را که ما در این کشور با آنها مواجه هستیم، رفع خواهد کرد.

خدایا صبر... .

----------------------------

این متن را بخوانید

[ چهارشنبه 1390/04/01 ] [ 11:41 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
مدتی است روی نگاه های مدیریتی کار می کنم و با انواع طرز فکرهای مدیریتی کلنجار می روم متن زیر حاصل قسمتی طنز آلود این نگاه است. با عنوان "قوانینی که نیوتون از قلم انداخت" که البته بیشتر شباهت به قانون مورفی دارد:

قانون صف:
اگر شما از يک صف به صف ديگري رفتيد، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي خواهد شد.

قانون تلفن:
اگر شما شماره اي را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمير:
بعد از اين که دست تان حسابي گريسي شد، بيني شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:
اگر چيزي از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترين گوشه ممکن خواهد خزيد.

قانون معذوريت:
اگر بهانه تان پيش رئيس براي دير آمدن پنچر شدن ماشين تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشين تان، ديرتان خواهد شد. 

قانون حمام:
وقتي که خوب زير دوش خيس خورديد تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با يک آشنا وقتي که با کسي هستيد که مايل نيستيد با او ديده شويد افزايش مي يابد.

قانون نتيجه:
وقتي مي خواهيد به کسي ثابت کنيد که يک ماشين کار نمي کند، کار خواهد کرد.

قانون بيومکانيک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسي آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:
کساني که صندلي آنها از راه روها دورتر است ديرتر مي آيند.

قانون قهوه(یا چای):
قبل از اولين جرعه از قهوه داغتان، رئيس تان از شما کاري خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشيد.

این روزها پارادایم های عمده مدیریتی را مرور می کنم و بد جوری به عمق ایدئولوژیک آنها کنجکاو شده ام.شاید زمانی دیگر بحث مفصلی در این باره نوشتم.شاید... .

[ سه شنبه 1390/03/17 ] [ 10:12 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]


مصداق یابی برای مدیریت منابع انسانی در میراث فرهنگی ،رویکردی تطبیقی است.میان آنچه باید باید باشد در حوزه نظر و آنچه هست در حوزه عمل .به واقع چنین نگاهی ایستادن در جایگاه قضاوت و وارد شدن به مقوله مدیریت عملکرد است.در این نگاه برای دور شدن از نگاهی جزئی نگر و شاید غیر قابل تعمیم به کل به سراغ گزاره های استراتژیک میراث فرهنگی می روم.به این توصیف دقت کنید

تثبیت نگاه دولتی به میراث فرهنگی و تداوم نگاه دولتی به مقوله میراث اجتماعی و تلاش بر کنترل نهادی میراث فرهنگی و ساختار سازی در چهارچوب سرمایه دولتی به میراث فرهنگی این سرمایه را به مرور خارج از نگاه میراث اجتماعی قرار داده است.ساخت مجموعه های هزینه بر و نگهبان و کارمند برای سرمایه فرهنگی – اجتماعی به واقع خارج کردن فرهنگ از سیر خود است.به طوری که این سرمایه اجتماعی با در نظر گرفتن نقص ذاتی مدیریت سرمایه در ساختار دولت نابودی و زوال است.نکته در جدا کردن میراث فرهنگی که ریشه در سرمایه اجتماعی  دارد است.میراث فرهنگی به واقع سرمایه اجتماعی است که در طول زمان از حوزه تصور جامعه تولیدکننده فرهنگ به تصدیق و واقعیت بیرونی رسیده است.و ما با ساختار سازی و تشخص بخشی به میراث فرهنگی در قالب یک نهاد دولتی سرمایه اجتماعی را به سرمایه دولتی تبدیل کرده ایم.نتیجه این عمل غلبه خلق کارمندی و اضافه کاری و ساعت کاری و اضافه کارو ... .به نگاه اجتماعی که خود نگه دارنده فرهنگ و تولید کننده  آن است.نکته در رد ساختار سازی نیست .مسئله نوع نگاه به مدیریت منابع انسانی در ساختاری مرتبط با فرهنگ است.که باید نقش حامی و مدیریت کننده جریان را باید داشته باشد. برای واضح شدن این زاویه نگاه با همه اشکالات وارد به نگاه انتفاعی به میراث فرهنگی ،استفاده از مکان های باستانی در قالب اماکن سنتی سود ده می توان مثال آورد .تبدیل حمام های قدیمی به سفره خانه و یا تمام تغییر کاربری های متناسب با بناست.نظر به تغییر کاربری های فعال که با کمترین صدمه به روح فرهنگی میراث فرهنگی آن را به سرمایه ای اجتماعی و در جریان روزمره زندگی قرار می دهد.این نگاه فارغ از بررسی مسئله در نگاه جزئی به نوعی ایرادات تاکتیکی در میراث فرهنگی است.باز گرداندن میراث فرهنگی به حوزه اجتماعی یک اولویت مدیریتی در ساختار منابع انسانی است.قبول این وضعیت ساختار تصدی گر فعلی میراث فرهنگی هزینه بر و کم بازده را به ساختاری فرهنگ ساز و تولیدکننده سرمایه اجتماعی تبدیل خواهد کرد.در این زمینه دقت درمسائل زیر لازم است:

1-       یکپارچگی طولی شاخص ها با جهت گیری های استراتژیک 

2-      یکپارچگی عرضی،همسو سازی فعالیتهای موازی در مجموعه های مرتبط با میراث

3-      استفاده از تکنیک توپگیری ریتئون

مثالهای بالا به این جهت ذکر شده است که عمده مشکل در ساختار فعلی مدیریت میراث که مسئله ای عام تر از مسئله مدیریت منابع انسانی است.در نظر گرفتن این مسائل بسیاری از مسائل را حل خواهد نمود.

[ سه شنبه 1390/03/10 ] [ 11:56 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
من خودم را مدیون مادرم.

[ پنجشنبه 1390/03/05 ] [ 9:17 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
عجیب حس و حال هانسل را دارم حس و حالی که در داستان هانسل و گرتل کودکی هایمان بود.حس و حال آدمی در مواجه با خانه ای شکلاتی .احساس می کنم آن خانه شکلاتی همین خانه دنیایست.از دور فریبنده و اغوا گرو از نزدیک زندانی برای اینکه پروار شوی و هیزم جادو شوی.عجیب احساس می کنم در آنچه می کنم خیری نیست و آنچه با گمان و حدس خود نزدیکش می شوم و لمس اش می کنم همان خانه شکلاتی است.این روزها که دیگر تکلیف عام شده و احساس مفید بودن و رضایت ازخود و توکل بر خود و اتکا بر خود و خود و خود و خود ....

زندگی چقدر بی خود شده است.چقدر من بی "خود" ام .چقدر زندگی و تنهایی و درس و کار و .... اینها رنج آور و ناپایدار و فریبنده است.سالهای عمرم را در رسیدن به سراب و وهم زندگی سپری می کنم و در درون خودم ندایی خرد کننده فریاد می زند .اعتباری نیست.شاید خدا کمکم کند تا به راهی بیافتم که صلاح و ضلالش معنایی داشته باشد.شاید خدا کمکم کند تا زندگی ام اعتباری پیدا کند.این روزها عجیب محتاج پای مرغی ام تا نشان زندانبانان این خانه شکلاتی بدهم و بگویم ببینید این پای من است که رنجور و بیمار است و خوردن ندارد .اما مگر سحر این چیزها هم سرش می شود.تا به کی می توانم بفریبمشان و تا کی توان ماندن در این زندان رادارم زندانی که "خود" زندان بان آنم.کاش جایی کسی فریادی بزند و رهایی بخشد .کاش دلم دلداری بیابد و "خود" را وانهد و به سویش پرکشد.کاش زمانی که مردم و سحر این زمانه و این دنیا مرا بلعید .کسی به ندایی فراخواندم و گوید.هان این سرباز شکسته و گمراه من .هان ای شوق سوخته .هان ای دل شکسته.برخیز تو باتمام نزاری و خواریت در خیل ما جایی داری .تو را می خواهم تا قراولان سپاهم را با ادعاهایت بخندانی.... و من "خود" را رها ببینم.و براین مژده جان سپارم


[ پنجشنبه 1390/03/05 ] [ 9:2 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
به لطف آیت که نشانی است.که ره گم نشود...

نوشته زیر بخشی از فصل چهارم کتاب «درباره اینترنت» نوشته هیوبرت دریفوس است که انتشارات راتلج در سال 2001 آن را منتشر کرده است.هیوبرت دریفوس استاد فلسفه دانشگاه برکلی است.او به خاطر کارهایش در زمینه شرح و تفسیر آثار هوسرل، هایدگر،مرلو-پونتی وفوکو معروف است . او در عین حال یکی از منتقدان پیشگام پروژه هوش مصنوعی است. دریفوس در این بخش نقد ریشه ای کی یرکگور را از مطبوعات نقل می کند و آن را به اینترنت بسط می دهد.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1390/02/15 ] [ 11:12 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
اوضاع آرام تر شده.احمدی نژاد در جلسه هیئت دولت حاضر شد تا باز مداحی عورتش را کشف کندو دیگری مشائی اش را نقد کند و فحش و ناسزایش دهیم قربه الی الله.نمی دانم این اخلاق ماست شاید که انصاف نداریم .انصاف نمیدهیم که این دیو ناشایست اندکی هم که شده مفید است و متفاوت،هرچه باشد احمدی نژاد است و برهم زننده خیلی از تابو های سیاسی و اقتصادی که امید به شکستشان کم بود.امروز روزی است که برگشته و سرحال به کارهای می رسد که زیر فشار اصولگراو منافق و ... به خوبی انجامشان داد.این روزها از برایند شنیده ها و دیده هاا دریافتم که چقدر دشمن نزدیک است و چقدر سیاس .دیدم که چه هلهله ها می کردند و چه  رجز ها خواندند.کاش کمی هوشیار تر بودیم و در منبر و رسانه و .... انصاف به خرج می دادیم.


خدارا شکر این مملکت زیر سایه نائب امام زمان است.خداییش خوب ناخدایی است.

[ چهارشنبه 1390/02/14 ] [ 9:58 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
دور نیست زمانی که اوضاع اروپا و آمریکا هم مانند این روزهای دنیای عربی شود.انشاءالله

[ چهارشنبه 1390/01/31 ] [ 7:20 بعد از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
من متولد این شهر نیستم . پدر و مادرم هم نیستند. پدر بزرگ و مادر بزرگ مادری ام زابلی بوده اند . میان کنگی که می گویند الان شده است شهرستان هیرمند. روستایی است که دوستش دارم و با مردمش احساس خویشی میکنم. انگار که از همین جنس ام . از جنس آدمهای زحمت کش و ساده ای که روحهای بزرگی دارندو ساده می خندند. از ته دل و هنوز پیرایه های شهری ندارند و روحشان در بند ناچیز دنیا گیر نکرده. آسان آشنا یت می شودند و دیر غریبه می شوی،هنوز دلم هوای صداقت و صفایشان را دارد.من متولد تهرانم و امروز آرزو می کنم که کاش زاده آنجا بودم.امروز که از روستایمان که در حاشیه تهران است.گذشتم.روحهای سرگردان مردمی را دیدم که غرق توهم افیونند و زخم ها ی سربازشان سفره باز مگس هاست.مردمانی که گوشت بدنشان کرم زده تنشان بوی تعفن می دهندو نگاهشان خالی و بی روح است.امروز باخودم می اندیشم سالها حاشیه نشینی این شهر پراز خالی در روستایی همه محتاج به من چه آموخته است.روستایی که دیگر بوی پشکل گوسفندان نمیدهد که شهرداری نمی گذارد همسایه ها گوسفندو گاو نگه دارند.امروز مردم فاضلاب خانه هاشان را توی کوچه ها رها می کنند و می دانم خانه های 30-20 متریشان چاه ندارد.امروز روستای ما همنشین زباله های شهر است و شهرداری زرنگ شبها دود زائدات شهری ها را به خوردمان می دهد و در هر اعتراض این مردم بیکس فریاد می زنند که دزدها و بی خانمان های خودتان شبها برای گرم شدن آتش روشن می کنند.من امروز دختری را دیدم که از تابلوی جیغ معروف وحشت انگیز تر بود و بر لبانش سرخی ماتیکی ارزان زار می زدو بر سر خیابان منتظر لقمه ای نان گستاخ و کریه ایستاده بود و من دیدم که درونش با حیاء مانده اش می جنگد،قدیمی های روستا رفته اند و تک و توک مردمی مانده اند که یا پای رفتن ندارندیا دل بسته خاطرات روستایی اند که بهار بوی شکوفه های آلو قطره طلا می داد.چندی پیش که به مسجد با صفای تپه(اسم محله مان است کنار مسیل رود کرج که مشرف به روستاست و نامش را اهالی تپه گذاشته اند)رفته بودم روحانی جوان مسجد که می شناختم اش و با تفاوت چند سال هم محلی بودیم شجاع و غیور بر سر مسئولان می کوفت که اگر جمعشان نکنید ما دانیم و شما از راه پیمایی گفت که کرده اندو نیروی انتظامی پاپی شده و فرمانداری که داریم کارشناسی می کنیم.

آمار دوستان مدرسه ام را که می گیرم می بینم خیلی ها رفته اند.رسول ،حمید که هر دو کشتی گیر  بودندو هم باشگاهی هم بودیم.اما امروز یکی یادگار خاطره پسرکی است که او را کنار دیوار خرابه کوچه دیده و لکنت گرفته و دیگری فرزند ناکام قبری سرد که در سحر گاه صبح زندانی با طناب مجازات تاب بازی کرده است.دوستان دیگرم هم حال خوشی ندارند.برخی هاشان که جسته اند یکی محافظ بیت رهبری شده و خیلی وقت است ندیده امش .و دیگری معلم و دبیر مدرسه ها همین روستایمان.که برادرش عضو شورای شهر مربوطه و معروف به احمدی نژاد که رشوه به نامش بستندو مظلوم  در تماشا - خانه خود دزدان شاکی را می بیند.

بعد التحریر

مشائیون دومین حکم حکومتی را به احمدی نژاد هدیه دادند تا هنوز دل سیلی خوردگان مغضوب بسوزد

بحرین غوغایی است و سیاست خارجی آرام و ناظر

[ چهارشنبه 1390/01/31 ] [ 4:14 بعد از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
سلام
مطلبت را خواندم و ساعتی در تطبیق مطلبی که خواندم با آدمی که دیده ام و می بینم متحیر ماندم.راستش را بخواهی یا نخواهی فرقی نمی کند.اما این کهولت فکر و حسرت و افسوس از تویی که نمی شناسمت بعید  می دانسته و می دانم .هر چند در سفر عکاسی بهار و خیلی جاهای دیگر واه و افسوست را شنیده باشم.
دوست عزیز خوش ندارم مدارایت کنم اما چنان شکننده و نرم نمایانده ای که می ترسم و عطای گفتن را به لقای اخم و قهر ت می بخشم در لفافه بگویمت تو آنکه می نمایی باور می شوی نه آنگونه که می گویی و من آنگونه که دیده امت به زبان مردم محلمان "مال این حرفا نیستی" حال تو خود دانی و عریضه های سوزناک برای حسرت هاو درد های انسانی "مکتسب" اما برادرم زمانی دردت واقعی است که لدنی باشد ورنه هر گبری در جوانی می شود ناصح و واجد تمام صفات انسانی و خلقی همه نیکو که در حسرت روزهای شیرین گذشته که انسانیت قدری داشت میسوزد و می گدازد.دکان جای دیگری بگشا
جوانی که من دیدم اکنون که فرصت اش هست هپل می نماید و با یک من عسل هم وقت را شیرین نمی کند.همدلی و همراهی و هم رازی اش پیش کش. دردانه ای چون تو حکم ماهیان ندیده غیر از آب دارند.پرس پرسان وا نفسای مرگ انسانیت را می نویسی؟  با صفتی بنویس که لایق آن باشی  و در چنته اعمالت نشانی از آن و زخمی از آن بر سینه ات بدرخشد. اگر هم از آرزوهایت می نویسی نام خود بر روی آنها نگذار.،ساده بگویمت نه هر که سر بتراشد...  
بر وحشت وحشی صفتی من ببخش که نتوانم، تنعم و طاغوتت را ببینم و مدارایت کنم.
یا علی

[ یکشنبه 1390/01/28 ] [ 12:28 بعد از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]

بهار است 

 گردش زمین که  به دور خورشید که  کامل شد عید شده است.

عید نوروز و عید آمدن بهار ، تقویم شمسی ها و منطقه نوروزی ها و ایرانیان و ...  قبولش دارندو کلی برنامه و فرهنگ و قبل و بعد و دیر و زود و مناسبت و رسم و بازی و ... .

فرهنگ های دیگر هم هر کدام سال کهنه و نو دارند. چینی ها و هندی ها و ... و جالب اینکه همه هم جشن می گیرندو ... .

ما اما اینروزها هالوین سق می زنیم و در کف ازادی های لازم برای انجام حرکات موزون به همراه گروه موسیقی در خیابان ها هستیم .و ناراضی از اینکه ... / صدا و سیما هم که هنوز نمیدانم صداو سیما ی کیست . وجه ایجابی اش هشدار است و هشدار و تحلیل ها همه در حول سوختن و وای و درد و اخ و آتش نشانی و آدم های پلیدی که ترقه و بمب می فروشند.باخودم فکر می کنم اصلا اگر ما اگر بخواهیم چهارشنبه صوری را خوب برپا کنیم چه باید بکنیم ؟ سیزده بدر را که مدیون استر و یهودیان عزیز هستیم که خشایار شاه را تیر کردندو تا توانستند از ایرانی جماعت کشتندو ملت روز سیزده از ترس جان به دامان طبیعت و کوه و دشت فرار کردندو ما هرسال برای در کردن نحسی آن به صحرا می رویم... . و هنوز نمی دانیم که هفت سین نمان چیست و ماکه مثلا ترکمن هستیم به نوروز چگونه نگاه کنیم.راستی تا یادم نرفته اینروزها که درکرمانم تبلیغی دیدم درباره کاری که برای نگار گری عمو نوروز و حاجی فیروز. با خودم گفتم دست دست اندر کارانش درد نکند.که به فکر زنده کردن نمادهای بومی مان افتاده اند.کاش کارشان بگیرد.

کوتاه کنم که من نمیدانم ایستادن در برابر فرهنگ ملت که خودش زاینده و ممتد است و بی نیاز از رسانه های بی خاصیت لون های متفاوت می یابد.چقدر درست است اما این را می دانم که نگاه دفاعی و تبدیل تهدید به فرصت مارا همواره عقب می گذارد.کاش به فکر زنده کردن حقیقت این روزها می افتادیم و جای ژانر کمدی های فحشکی و بزن در رو و نمایش فیلم های خارجی  کمی برنامه ایجابی جذاب برای واگویی ریشه های فرهنگی ملت می کردیم.کاش کاش.

 

بعد التحریر اینکه فیلم دوبله فیلم شاتر آیلند را صدا و سیما یشان گذاشت .در فیلم سربازی برگشته از یکی از کوره های آدم سوزی و اتفاقا جزو نیروهای آمریکایی بود /و ماجراهای فیلم.بعد فیلم مجری و کارشناس نشستند به نقد فیلم احتمالا که کارشناس متن فیلم را سه سوته گفت وبعد هم .... ماندم که هیچ به روی مبارک نیاوردند که گریز فیلم به باور هالوکاست و واگن های پر از یهودی های بی نوای کشته شده و ... کمی جای کار دارد تا نسبت سلطه و فرهنگ اندکی پر رنگ تر شود. و بعد در اخبار از کمک اسرائیل به قذافی برای سرکوب مردم لیبی گفت. شتر گاو پلنگ رسانه ای هم عالمی دارد.

بعد التحریر=

برادر عزیزم حامد خان فتاحی توضیحی درباره وجه اتفاق 13 به در داده بودند.که عالمانه و درست به نظر می رسد.

و اینکه بحرین شیعه یا جهان اسلام؟ نمی دانم اما شاید کمی در غلیان هایمان بی انصاف باشیم .

[ یکشنبه 1390/01/07 ] [ 8:26 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
نظریه ای هست که معتقدان به آن تحولات اخیر شمال آفریقا و ممالک عرب را(به عمد خاور میانه نمی گویم که ذاتا عنوانی اسعت که آمریکا برای تقسیم عالم به ما داده اند)مرتبط با خواسته استکبار و عمال شیطان در تخلیه عقده هاو خشم ملت های مظلوم منظقه میداند.اینان میگویند که استرا تژیست های شیطان میدانند ظهور نزدیک است وعلائم و نشانه های روشن آنرا دانسته اندو حال برای به تعویق انداختن آن دست به کار پروژه های مصنوعی انقلاب زده اند.

نمی دانم این گفته ها چقدر به تحلیل اوضاع کمک می کند.اهر چه هست تحلیلی از منظری متفاوت بود

دخالت ناتو در لیبی نکته ایست که مشغولم کرده.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:در نکته بالا اشاره به مکرو و مکر اللهی عالم دارم. مدل اتفاقی که در تونس افتاد مدلی دست کاری شده از انقلابهای رنگین بود.به زعم من البته!

به نظر میرسد برخی دوستان مکر شیطان را در پیش بینی حوادث و تلاشش در تغییر روند امور نمیدانند.و اشکال گرفته اند که فهم سیاسی ندارم.باکی نیست ...


[ چهارشنبه 1389/12/18 ] [ 7:16 بعد از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
طرح خوبي هست.اينكه كتاب را به دست مردم بدهي و ...

جايي خوبي است نهادي كه مسئول كتابخانه هاي كل كشور است.

اما بيرون آمدم .خدا حافظي كردم و زدم بيرون، گفتم شايد كار بعدي و اين شد شايد گفتن پنجم.

هر بار اگر نجات عده اي مطرح بود قيام كردم و هر بار مسئله خودم بودم مهاجرت كردم

آري مسئله خودم بودم.اين من من.اينكه به سقف خو نمي گيرد و نفسش از همت كوتاه مي گيرد و من نفسم گرفته بود.از اينكه ميديدم چگونه براي امتحان طرحهايم مي خواهند كه موهاي سرشان را بشمارم.سرشان بي كلاه بود و من سرشكسته بود. امروز كه رفته ام و در سنگري ديگر سلاحي ديگر به دست گرفته ام .دلم گرفته ...

دلم سخت گرفته.. از اين تلاشهاي بي فرجام .از اين بودنهاي ناقص.از تنهايي مسيري كه هر كس بايد تنها برود.. از اين سعي بين دنيا و آخرت براي مني كه هاجر نيستم.دلم از رجم هاي پياپي گرفته از شيطانهاي كوچك و وسوسه گر.از شيطاني كه بودن خود را انكار مي كندو از مردماني كه....


هر چه فكر مي كنم نمي فهمم كه انقلاب چه هست.انقلابي كه يك بناي كم سواد روستايي را قهرمان مبارزه مي كند.انقلابي كه مردم به پيروزي رساندنش و امروز بنايان آن دكتر و مهندس هاي در حسرت كاخ نشيني اند.يا دست كم پينه دست نمي دانند كه چيست.

مي دانم كه تنها كساني تا به آخر خواهند ماند كه درد گرسنگي و محروميت را كشيده باشند. و هم از اين قومند كه بخاري برمي خيزد .

مي گويم كاش در اين امتحانات و عيار سنجي هاي مرسوم يك گزينه مي گذاشتند.

انقلاب ما انقلاب ----در برابر ----بود. و چه كم كساني فقر وغنا مي نوشتند.

امروز تشبث به زابلي بودنم را فرياد ميزنم تا فراموش نكنم چه كساني ولي نعمتان اين كشورند.

اين انقلاب هر چه كه هست عقلانيتي قابل فهم دارد براي يك نوجوان 13 ساله كه خودش را فناي آرمانش كند. اين انقلاب هر چه كه هست عقلانيتي دارد كه يك گارگر بنايي را يوسفعلي مير شكاك كند.

اين نظام هم اگر خروجي هايي اينچنين ندهد از انقلابي گري به دور است.

[ پنجشنبه 1389/12/12 ] [ 9:19 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
تبت يدي ابي لهب                 هاشمي حمال احطب

[ چهارشنبه 1389/11/27 ] [ 1:24 بعد از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
دلم به نوشتن نمي رفت.نه به  انتفاضه مصر بي تفاوتم و نه به سياسي بازي اصولگرايان مجلس دلخوشم.دلم هواي زيارت دارد هواي كربلا كه نرفته ام و جز امام غريبم رضا دري به رويم نگشاده اند.اما امروز حال دختركي دبستاني دگرگونم كرد.سرخوشي اش و پرچم مثلثي كوچكش. مرا برد به دهه فجر ده مان.روزهايي كه بچه بودم.روزهايي كه نمي دانستم فقر يعني چه اما در اردو هاي دانش آموزي مدرسه مي ديدم كه معلمانمان شريك نهار بعضي ها مي شدند و من در حل مسئله محبوبيت ايشان مانده بودم.ياد مادرم كه شبها بساط كاردستي هايمان كلافه اش مي كرد اما به رو نمي آورد تا ما فانوس براي تزيين كلاسمان درست كنيم.پرچم هايي را كه با خرده پولهاي توجيبي مان مي خريديم به نخ كنيم و در دنياي شاد كودكانه مان سرود از بر كنيم.و تاتر عبدلي و آميرزا بازي كردن را تمرين كنيم.آنروزها پاك كردن دوده هاي بخاري كه براي سبيل و ريش مي گذاشتيم با اسكاچ و مايع طرفشويي به پوست كندني پاك مي شد و ما سرخوش بوديم...

امروز اما در اين دهه دلم مي گيرد كه بوي غربت مي دهد اين شهر و اين كشور،بوي غربتي عميق،دلم به هواي يك شادي خالصانه و بي تزوير براي آرمان انقلاب بدجور احتياج دارد .

[ یکشنبه 1389/11/17 ] [ 8:27 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
جواني و جواني كردنت را نديده بودم.زماني ديدمت كه در شرجي تابستان هاي شمال تو كه رملهاي خشك زابل را دوست مي داشتي .دره(ابزاري شبيه داس،كه محلي هاي زابل براي درو استفاده مي كنند)به دست علفهاي هرز را چمباتمه زده مي بريدي و دسته مي كردي و درون عدل(گوني بزرگ)مي كردي.و در آن تف گرم و خيس و عرق چه شاد زمزمه مي كردي و چه رها مي خنديدي.پدر بزرك آرزو داشتي تا مرا مردينه (مرد)ببيني و امروز من شدم و تو نيستي تا از حظ نگاهت دلم شاد شود.دلم براي كمك به حيدري چون تو سخت تنگ شده.پدر بزرگ دلم گرفته...

[ چهارشنبه 1389/10/29 ] [ 9:36 قبل از ظهر ] [ احسان کریم خانی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

زمانی خودم را وحشی می خواستم ، اما نتوانستم ،،
حالا برای خودم مسجدی بنا کرده ام، فریاد هایم را درون آن می زنم، و دل خوش می مانم که
آرام نگرفته ام،خودم را فرزند حضرت روح ا... می دانم .و در سروری در خاک آمریکا دربان مسجدی شده ام.مسجدی که سنگر من است.